باید حتما کاکتوس نرم و آبداری که م اولین جلسه پ.م. آورده بود [تقریبا] میمرد که یاد بگیرم رسیدن به خانه صفر و یکی نیست. از آخرین روزی که مهمان داشتم پنج روز میگذرد و قوری تمام این مدت روی آبچکان که قبل از رفتن شسته بودند و گذاشته بودندش خشک شود، مانده بود و دو تا ظرف از مهمانی هشت روز پیش کمکم داشت روی کابینت میگندید.
بعد از سه شب ویرانی،
امشب بالاخره سرپا شدم. ویرایش گزارش را شروع کردم. کاری که باید خیلی قبلتر میکردم.
شش ساعت تمام با تمرکزی قابل قبول برای حال فعلیام کار کردم. موزیکهایی را که ن
توی ساندکلاد دوست داشت گوش دادم، و با اینکه همین حالا هم برای شروع دیر شده بود
بدون اینکه بیشتر از این خودم را سرزنش کنم گذاشتم برای اینکه نشستهام پاش تشویقم
کند.
میخواستم جز برای
سیگار و چای و دستشویی از جایم بلند نشوم که کاکتوس را دیدم. دو سه ردیف برگهای
پایینیاش کاملا خشک شده بود، چند تایی از برگهای میانیش ریخته بود، و برگهای
وسط این دو دسته شل به سمت پایین آویزان شده بودند. قیافهش شبیه گلی بود که زیادی
آب خورده باشد، اما آخرین باری را که آبی برایش ریخته بودم یادم نمیآمد. خارج از
قاعده بلند شدم، بردمش تا زیر شیر آشپزخانه و آبش دادم. گذاشتمش همان جا روی
کابینت و برگشتم سر کار.
بعد از شش ساعت، میخواستم
فقط خودم را بکشم روی تخت که فکر کردم رسیدن به خانه صفر و یکی نیست. کیف و ساک و
کیسه خریدهایی را که طی چند روز موقع کفش درآوردن جلوی در رها کرده بودم برداشتم و
هر کدام را گوشه نسبتا پنهانی گذاشتم. کتابهای پخش روی میز را روی هم چیدم
و با جارو شارژی خرده شیرینی ها و نمک و توتونهای روی رومیزی را جمع کردم. دم در
تراس را هم که هر بار نشسته بودم چند تار مو از سرم ریخته بود و کمکم روی هم جمع
شده بود، جارو کشیدم. جوراب و لباسزیرهای پای مبل، پای تخت، و دم در حمام را هم
ریختم توی کیسه رختچرکها. روی هم پنج دقیقه. چراغ هال را که خاموش کردم به لطف
کمسوییِ نوری که از اتاق خواب میآمد، خانه شبیه یک خانه تروتمیز شده بود که یکی
هر روز بهش میرسید.
*
دو ماهی است که دارم
این خانه جدید را میسازم، خانه خودم را که این بار کسی جز خودم توش نیست. انگار
در این صفحه هم، جز وقتی که اتاقی از آن خود داشتهام نشده که بنویسم.
x
No comments:
Post a Comment